السيد الطباطبائي
125
مجموعه رسائل ( فارسى )
نمايان شد ، همه ناحيه مغرب را پشت سر گذاشت و پاهايش زمين را لمس نمىكرد و تنها يك شاخ دارد كه در ميان دو چشمش قرار دارد . آمد تا رسيد به قوچى كه دو شاخ داشت و سپس با شدت و نيروى هرچه بيشتر با او درآويخت و او را زد و هر دو شاخش را شكست ، و ديگر تاب و توانى براى قوچ نماند و بز قوچ را به زمين زد و او را لگدمال كرد و بسيار بزرگ شد . . . » آنگاه مىگويد : جبرئيل رؤياى مرا تعبير كرد و گفت : « آن قوچ صاحب دو شاخ پادشاه ماديان و پارسيان مىباشد و آن بز پادشاه يونان . » به اين ترتيب قوچ داراى دو شاخ با كوروش و دو شاخش با دو مملكت فارس و ماد منطبق مىشود و بز نر كه داراى يك شاخ بود ، با اسكندر مقدونى . و اما سير كوروش به طرف مغرب و مشرق : سيرش به طرف مغرب همان سفرى بود كه براى سركوبى و دفع ليديا كرد كه با لشكرش به طرف كوروش مىآمد ، و آمدنش به ظلم و طغيان و بدون هيچ عذر و مجوزى بود كوروش به طرف او لشكر كشيد و او را فرارى داد ، و تا پايتخت كشورش تعقيبش كرد و پايتختش را فتح نمود و او را اسير كرد و در آخر او و ساير ياورانش را عفو نموده ، اكرام و احسانشان كرد با اين كه حق داشت كه سياستشان كند و به كلى نابودشان سازد . و انطباق اين داستان با آيه شريفه : « حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ » ؛ به غروبگاه خورشيد رسيد . » كه شايد ساحل غربى آسياى صغير باشد : « وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ . . . » از اين روايت كه گفتيم حمله ليديا تنها از باب فساد و ظلم بوده ، آنگاه به طرف صحراى كبير مشرق ، يعنى اطراف بكتريا ( بلخ ) عزيمت نمود تا غائله قبايل وحشى و صحرانشين آنجا را خاموش كند ؛ چون قوم هميشه در كمين مىنشستند تا به اطراف خود هجوم آورده ، فساد راه بيندازند و انطباق آيه : « حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ . . . » به جاىگاه برآمدن خورشيد رسيد كه آن را چنين يافت كه بر قومى طلوع مىكرد كه برايشان در برابر آن پوششى قرار نداده بوديم . » روشن است .